به تونرسیدم....
اماخیلی چیزهارویادگرفتم....
یادگرفتم به خاطرکسی که دوسش دارم بایددروغ بگم،
یادگرفتم هیچ کس ارزش شکستن غرورم رونداره...
یادگرفتم توی زندگی برای اینکه بفهمم چقددوستم داره هرروزبه یه بهونه ای دلشوبشکنم...
یادگرفتم دم ازعاشقی نزنم ولی اماازکجابگم ازکی بگم...
می خام همین جادلموبشکنم خوردش کنم تادیگه عاشق نشه...؟تادیگه کسی رو دوست نداشته باشه
برچسب: بلوب,داستان ها و جملات عاشقانه,
نویسنده: سیدعلی حیسنی