خرید بک لینک

دوباره شب است وستاره هانمایان می شوند،ستاره هایی که به سختی به دست می آیندوبه آسانی ازدست می روند...!

لحظاتم خیلی سخت میگذرد،نگاهم به آسمان است وبرای برگشتن توفقط ستاره هارامی شمارم...

می دانی؟؟

صبح ها،پاهایم نای راه رفتن راندارد!حالااحساس میکنم طولانی ترین راه های زندگیم رادارم طی میکنم،بدون تو،درنتهایی

ای تک ستاره ی وجودم«برگرد»...!

برچسب: بلوب,تهی,داستان عاشقانه, نویسنده: سیدعلی حیسنی تاريخ: پنجشنبه 22 / 12 ساعت: 12:42

صفحه بندی